برچسب:
نویسنده: النا محبی
برچسب:
نویسنده: النا محبی
برچسب:
نویسنده: النا محبی
بعدش خیلی یهویی رفتم تو پیج اینستاشو دیدم ازدواج کرده ظاهرا.دروغ نگم اولش یکم دلم گرفت که انقد یهویی و بی خبر.اما بعدش یه چیزی و یاد گرفتم : زندگی ادامه داره نوشین.ما نباید بشینیم و غصه آدما رو بخوریم.نباید بشینیم و بذاریم بود و نبود دیگران اذیتمون کنه حتی.
و اینجوری بود که دیگه دوستی ده دوازده سالمون تموم شد آق شایان.
برچسب:
نویسنده: النا محبی
نمیشه که مث قبل شیم.اینو خودت بهتر از من میدونی.میدونی که دیگه هیچی مث بچگیامون نمیشه.ما قول داده بودیم پا نذاریم تو دنیای آدم بزرگا و حالا هردومون پا گذاشتیم رو قولو قرارا.نمیشه که چیزی عوض شه.فقط بدون که دلم تنگه برات.برا خود قدیمیت.
برچسب:
نویسنده: النا محبی
برچسب:
نویسنده: النا محبی
تو منو میشناسی.میدونی چقد یه حرف سادَت مث دیگه خسته شدم یا دیگه نمیخوام تو این رابطه بمونم منو از کار میندازه.میدونی چی بگی که منو لال کنیو کور و کر.میدونی چی بگی که داغ شمو آتیش بگیرمو نتونم هیچی بگم.
از خدا میخوام کمکم کنه.فردا ساعت ۱۱ مشاوره...
برچسب:
نویسنده: النا محبی
آدما اول از همه باید با خودشون کنار بیان.همه چیزو ، همه مشکلا رو اول از همه با خودشون در میون بذارنو حلش کنن.احساس میکنم تو همین چند روزه چند سال عاقل تر شدم.احساس میکنم دیگه دیوونه نمیشم اگه میم بره.احساس میکنم قبول کردم که زندگی اینه.اومدن و رفتن آدما.دیدنشونو بعد دیگه ندیدشون.
من تونستم این موضوع رو با خودم حل کنم.تونستم قبول کنم اگه یه روزی دیگه نباشی تو زندگیم.دلم برات تنگ شده و میشه.اما این زندگیه میم.دنیا و زندگی ، آره بیرحمه.
برچسب:
نویسنده: النا محبی
فک نمیکنم دلم به هیچ وجه بخواد چیزی درست شه.غرورم له شده و کوچیک شدم.زخمیم و خسته.دیگه فقط میخوام از دور وایسم و تماشات کنم که یکه تازی میکنی.میخوام سوزش قلبمو حس کنمو یادم نره دردشو.میخوام یادم بمونه تو بام این کارو کردی.
برچسب:
نویسنده: النا محبی